![]() |
![]() |
|
| آنا یوردم |
|
بار دیگر بر آن شدیم تا کشتی به گل نشسته وبلاگ خود را با پست مطلبی جدید نجات داده و بدین وسیله گام محکمی در راستای افزایش تعداد مشتریان وبلاگ خود که مدت های مدیدی است آمار آن ها مانند نم کشیدن پسته های من در اینجا، نم کشیده اند، برداشته باشم.
سلام دوستان اتفاقاتی بس مهم در مدت این مدتی که در این جا حضور به هم رسانیده نبودیم رخ داد که در اینجا به ذکر اهم آن می پردازیم: ماموریت سفری 3 هفته ای به ایران در کمال موفقیت به اتمام رسید. در این مدت تعداد 10 عدد هندوانه فیل افکن از قرار کیلویی 150 تا 200 تومان که از نظر من قیمت آن به صفر میل میکرد، میل شد. ( به تنهایی) و جایتان بسی خالی که حالی به ما داد وصف ناپذیر. در این مدت آشپز خانه مادر به صورت تمام وقت مشغول تهیه و تدارک غذاهای وطنی بود که پس از 6 ماه غذای غیر وطنی خوردن ، از تناول آن مشعوف شدیم و به جان برادر مزه کباب شب آخر را هنوز هم به غایت در وجود خود احساس می کنیم. بعد از این سفر پیروز مندانه و بازگشت به بلاد کفر و پس از استراحتی 4 روزه، راهی بلاد کفر دیگری به نام بلژیک برای شرکت در ششمین کنفرانس بین المللی مورچه شدیم. بروکسل را شهری به نهایت زیبا یافتیم که دانستن زبان فرانسه در آن واجب عینی می باشد. و بنده از انجایی که از این نعمت محرومم، دهان مبارک به بلاهایی دشوار مبتلا گشت. آه ه ه ه خسته شدم از بس اینجوری حرف زدم. آره داداش رفتیم کنفرانسی که کلی آدم کله گنده اومده بودن. خیلی کنفرانس خوبی بود و من کلی ایده جدید تونستم بگیرم. جالبترین قسمت اون هم ملاقات من با پروفسور دوریگو بود که ارائه دهنده الگوریتم مورچه هستن. آقا من با این آدم خیلی حال کردم. رئیس کنفراس بود اما خیلی آدم متواضع و خوش قلبی بود. کل تیمش هم که بچه های دکتراش و دستیار های تحقیقش بودن هم عین خودش بودن. باهاش یه ۱۰ دقیقه ای حرف زدم و وقتی فهمید ایرانی هستم گفت به به چه خوب. من دارم در به در دنبال یه ایرانی می گردم. گفتم برای چی. گفت من یکی از بچه های دکترام که ایرانیه فردا جلسه دفاعش هست و من یه رسمی دارم که تو اون جلسه چند جمله با اون به زبون مادریش حرف میزنم. منو برد به دفترش و ایضا علاوه بر شخصیت شاد و ساده خودش از دفترش هم کف کردم. تو دفترش یه دوچرخه از اون مدل قدیمی های گنده، ۲۰-۳۰ تا لوح تقدیر و گواهی و جایزه، ۷-۸-۱۰ تا مجسمه و عروسک مورچه از سایز ۲ متری تا ۵ سانتی بود که از این مورچه ای فلزی ۵ سانتی یکی یدونه هم به ما دادن. البته اینو هم بگم که جایزه مقاله اول هم یه مورچه ۳۶ سانتی برنزی بود که ۵۰۰۰ یورو ارزش داشت. نشستیم و متنی را بهش یاد دادیم که میگفت شروین عزیز خیلی خوشحالم که دکترایت را تمام کردی و چند جمله دیگه و جمله آخرش هم این بود که اجازه بده به انگلیسی ادامه بدهم. تو ۱۰ دقیقه یاد گرفت که چه جوری بگه و تلفظ ها رو هم فینگلیش نوشتیم و دادیم بهش. من که خیلی خیلی حال کردم با این ایدش وفکر میکنم تو جلسه دفاع خیلی بهت انرژی میده اگه ببینی استادت داره باهات فارسی حرف میزنه. به هر حال خیلی محیط دوستانه ای بود و من خیلی خوشم اومد. بعد از سمینار هم برگشتیم و در آفیس خود مستقر شدیم و مشغول ادامه جهاد علمی خود هستیم. مخلص همه دوستان. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 مهر1387ساعت 3:5 PM توسط یاسین حاجی زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان
از شما تشکر می کنم که وقت گذاشتین و سری به وبلاگ من زدین من یاسین حاجی زاده هستم. 28 دی ماه 64 در تبریز به دنیا اومدم و بعد از این که لیسانس خودم رو در رشته مهندسی نفت در دانشگاه آزاد امیدیه گرفتم، الان دانشجو دکترا نفت در دانسگاه هریوت وات اسکاتلند هستم. سعی میکنم اینجا از خودم، زندگی، تحصیل و خاطرات اون بنوسیم. شاید براتون جالب باشه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 شهریور 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|