تبليغاتX
یک عاشق نفت - اینجا هم برق رفت !
آنا یوردم
عرض شود خدمت همه برو بچز که بعد از درخواست های متوالی دوستان گرامی اپلای ابرادی و اپلای اینبرادی در پست قبلی، دوباره برآن شدیم تا مجددا دست به قلمی برده و نشان دهیم ما کی هست ی ی م ! ( یادش بخیر چقدر این قسمت طنز رادیو جوان رو شبا تو امیدیه گوش میکردم. فکر کنم این قسمت طنز را خودکشی کرده اند پس از این مدت )
به خدا خبری نیست. یعنی خبر هست ها. هر روز صبح یه دور کامل این سایت های خبری رو چک میکنم. یه خورده میخندم، یه خورده گریه میکنم و 2-3 روزی هست که یه خورده میترسم !

 و اما خلاصه اخبار

کماکان مثل یه پسر خوب و گل و بلبل، صبح ها ( چقدر سخته بنویسی ح ها ) میرم آفیس و شب ها هم برمیگردم. خبری از سوپر وایزر محترم نیست و ظاهرا سیاست حضرت آقا اینه که  همه چیو خودت باید پیدا کنی. من هم کمکت نمیکنم. به صورت لاک پشتی به پیش میرویم.

پاسپورت محترم را هفته پیش به امان خدا به دست پست سلطنتی انگلیس سپردیم تا برود سفارت بلژیک در لندن و اینشالله با اذن دخولی که بر روی آن چپانده شده به سوی یار خویش بازگردد. برایمان دعا کنید تا ریجکت نشویم. سپتامبر کنفرانس بین المللی مورچه در بروکسل برگزار خواهد شد و اوستای محترم اجازه فرموده اند تا اینجانب رفته و از آنجا ایده بگیرم ( چه حالی میده اوستات رو بندازی تو خرج )

بلیط برگشت به ایران برای 22  آگوست خریداری شده ( اینو دیگه خودم از جیب مبارک دادم، فکر نکنین اوستا پول بلیط هالیدی رو هم میده ) و من 3 هفته ( هالیدی ) خواهم بود در ایران ( البته اگه تا اون موقع برق فرودگاه هم قطع نشه و خلبان بتونه چراغ های باند رو ببینه )

از وقتی من اومدم با مانیتوری 17 اینچ از نوع تلویزیونی کار میکردم و 2 تا دیگه از بچه های آفیس هم از همینا داشتن. دیگه تقریبا داشتم کور میشدم و همیشه شبا با چشم هایی که سیلی از آنها روان و همچون کاسه ای از خون بود ، به خوابگاه رجعت مینمودیم ( حال میکنین امشب ادبیاتی شدم و این نشانه اینه که دارم کم کم خل میشم، شما کاری با گیرنده هات نداشته باش) خلاصه بعد از اینکه کلی به اوستا گفتیم و اون هم هر دفعه پشت گوش مبارک مینداخت، هفته پیش دستور داد مانتوری TFT  و 19 اینچ و آن هم HP برایمان آوردند و گفت که این موقتی هست و میخام مانیتور جدید سفارش بدم. از بین 2 تا 19 و یا یدونه 24 واید، یکی رو انتخاب کنین. من هم گفتم 24 . به به به . حالا کی بیاد، ...

استاد دوم من 2 هفته هست با شلوارک تشریف میاره آفیس. بی تربیت !

و اما مشروح اخبار

در پی خاموشی های اخیر در اونجا، گفتیم پستی برقی از اینجا ارسال کنیم.

آقایی که شما باشی ( خواهران محترم میتوانند از ضمیر مناسب احوالات خود استفاده کنن ) جمعه هفته پیش ساعت 10:30 تو آفیس مشغول کار با کامپیوتر جونم بودم که یهو برق رفت. حالا خوبه که فقط داشتم مقاله میخوندم. خلاصه ما گفتیم اه ه ه ه ه . از همون اه ه ه ه ه ه ه هایی که اینجور موقع ها تو ایران میگفتیم و احتمالا یه حرف بد کوچولو ( احتمالا الان تو ایران این حرفا یه خورده بزرگ تر شدن )

ولی بقیه خیلی باحال بودن. آقا این واسیلی که کو سوپر وایزر منه و تو اتاقه بغلیه سریع دوید اومد اتاق ما. هی میگفت این چی بود . چی شد. چرا اینجوری شد. بعد دیدیم اوستا جون سریع اومد و نگران کلاستر ( سوپر کامپیوترش ) شده  بود. حالا نگو بقیه بچه ها روش ران گذاشته بودند. بعد اوستا گفت من یادمه ، 4 سال پیش هم اینجوری شد. اینو که گفت من دیگه داشتم منفجر میشدم از خنده، ولی به هر مصیبتی بود خومو کنترل کردم.

بعدش گفتیم بریم ببینیم بقیه بچه ها چیکار میکنن. آقا از ساختمون اومدیم بیرون، یهو دیدم کل ملت ریختن بیرون. انگار حالا مثلا چی شده. یعنی یه چیزی تو مایه های اینکه ایران زلزله 5-4 ریشتری بیاد و همه بیان بیرون. بعضی ها هم خیلی قاطی کرده بودند چون مثلا 3 هفته برای یه آزمایش وقت گذاشته بودند و الان همه زحمت هاشون به باد رفته بود.  خلاصه مثل اینکه یه مشکل تو یکی از ساب-استیشن ها بوده و بعد از 2 ساعت مشکل حل شد. حالا بعدش باحال بود. 2 ساعت بعد از قسمت کامپیوتر دانشکده به همه ایمیل زدن وشرایط رو توضیح دادن و گفتن همه سیستم ها ریکاور شده و هر کی هم مشکل کامپیوتری داره بهمون بگه.

یه خورده بعد، مسئول سلامتی و ایمنی ایمیل زد و گفت یه چیزی طراحی کردن که دیگه این مشکل  پیش نیاد.

امروز هم به همه یه ایمیل دیگه زدن که خیلی خدا بود. نوشته بود اگه کسی چیزی از دست داده ( مواد آزمایشی، دیتا و یا هزینه های ناشی از وقت و زمانی که گذاشته و کارش به خاطر این مشکل  به هم خورده ) به ما بگه که میخایم با شرکت بیمه مطرح کنیم و خلاصه جبران خسارت بشه.  حالا شما گزینه هایی که الان داری : میتونی بخندی، گریه کنی یا کله مبارک رو محکم بزنی به دیوار یا میز ( من هیچ مسئولیتی رو قبول نمیکنم )

برای من که تفریح جالبی بود بعد از این همه زندگی یکنواخت

بسه دیگه. زیادی دارم چرت و پرت میگم.

فعلا  ز ز زت زیاد !


+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 3:47 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستان
از شما تشکر می کنم که وقت گذاشتین و سری به وبلاگ من زدین
من یاسین حاجی زاده هستم. 28 دی ماه 64 در تبریز به دنیا اومدم و بعد از این که لیسانس خودم رو در رشته مهندسی نفت در دانشگاه آزاد امیدیه گرفتم، الان دانشجو دکترا نفت در دانسگاه هریوت وات اسکاتلند هستم. سعی میکنم اینجا از خودم، زندگی، تحصیل و خاطرات اون بنوسیم. شاید براتون جالب باشه

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
شهریور 1386
اسفند 1385
پیوندها
گالری صنایع دستی ابوالمعالی
انجمن مهندسین نفت
مهندس هومن حقیقی
دکتر رضا آذین
مهندس علی رضا بهادری
راهنمای تحصیل در خارج
ایرانی های انگلیس
نفس باد صبا
نفت نویس
دل قوی دار سحر نزدیک است
دانشگاه هریوت وات
ابو حنانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان