![]() |
![]() |
|
| آنا یوردم |
|
سلام سلام
من واقعا از صمیم قلب خوشحال میشم وقتی میبینم که دوستان با وجود یک مشت اراجیفی که من اینجا مینویسم بازهم میان سر میزنن. خدا روحتون رو شاد کنه که روح منو شاد میکنین، فراووون. مرسی جووون. اول از همه از اونجایی که با محاسبه نسبت آپدین/زمان این وبلاگ تا عید آپدیت نخواهد شد، از همین تریبون من سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم. امیدوارم همتون سال نو رو در کنار کسایی که دوستشون دارین شروع کنین و همه طول سال رو در کنارشون باشین ، همراه با اتفاق های خوب، عشق و شانس. اگه فکر کردین من سال نو رو در کنار خانواده نیستم، باید بگم اشتباه کردین و آقا ما این چند ماه رو عین چی چی کار کردیم که یه 3 هفته جیم بزنیم و در مراسم سال نو حضور به هم برسونیم. برای بار اول هم به علت ارزونی بلیط با هواپیمایی قطر میپریم که امیدواریم پولی که دادیم کوفتشان بشود. به جان خودم ، دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ .... اگه همین هواپیمایی وطنی خودمون هم لندن-تهران رو با ایرباس 333 یا 340 میبرد و رفت و برگشت رو هم مثل قطری به قیمت تعاونی حساب میکرد (رفت و برگشت فقط 450 تومن)، من با ایران ایر میرفتم. آی کسایی که میایین اینجارو میخونین بدانید و آگاه باشید که اگه ما از یه کاری راضی نباشیم، اون کار انجام نمیشه، جون داداش (یا ابجی). توی یکی از مطالب قبل گفتم که این دختر سودانی که تو آفیس ماست، رفت سفارت آمریکا و ویزا رو همون روز گرفته بود و قرار شده بود که 2 روز بعد پاسپورت + ویزا رو براش پست کنن. کلی هم اومده بود و چرت و پرت بسته بود به ما. آقا ویزا اومد ولی جریان این بود که سفارت آمریکا تو لندن خنگ بازی در آورده بود و تاریخ ویزا رو اشتباهی زده بود. اینم برداشت و پاس رو پس فرستاد که تاریخ ویزا رو درست کنن. سمینار تو فبریه برگزار میشد و لینا پاسپورت رو اواخر نوامبر فکر کنم پس فرستاد. تا امروز که 8 مارس هست، هنوز خبری از ویزای پرنسس نشده. ظاهرا آمریکایی های ابله تو سفارت تازه یادشون میفته که باید اینو میفرستادن برای چک امنیتی و دفعه اول اشتباه شده. به هر حال اوستا به جای لینا رفت و مقاله رو ارائه کرد و تو واشنگتن هنوز دارن تصمیم میگیرن که لینا تمیز هست یا نه. حالا تو بالا شوخی کردم ، خداییش دلم خیلی سوخت که نتونست بره و نتیجه تلاش های 1.5 سال گذشته خودش رو ارائه کنه. منم تقریبا تجربه مشابهی داشتم و دقیقا درک میکردم که چه احساس بدی داره. خبر بعدی این که این مورچه های منم بالاخره پسر خوبی شدن و به حرفم گوش کردن و رفتن مدل هایی خوبی برای history match پیدا کردن. یه مقاله کنفرانس هم که فرستاده بودیم ،قبول شد و پدرمان در آمد تا متن کامل رو بتونم بفرستم. متن کامل 2 ماه قبل از ددلاین آماده بود و من داده بودم اوستا بخونه و اگه خوب بود بفرستم، ولی چون اوس مایک خیلی شلوغ بود، تا 2 هفته قبل از ددلاین یادش رفته بود که من اصلا بهش مقاله دادم. بهش ایمیل زدم گفتم ببین مایکی جون، 2 هفته بیشتر وقت نیست، پس چی شد این مقاله که اونم فرداش برگشت و با یه لیست گنده اصلاحات ایمیل منو جواب داد. خلاصه پدر من در اومد تا این چیزایی که میخاست رو اصلاح کنم و مقاله رو بفرستم. دوستان خوبم باز هم تشکر میکنم ازتون که میایین اینجا سر میزنین، کامنت و ایمیل میدین. خیلی خیلی ممنون. امیدوارم همیشه همتون، تو لحظه لحظه های عمرتون، خوش و خرم باشین. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 1:23 PM توسط یاسین حاجی زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام دوستان
از شما تشکر می کنم که وقت گذاشتین و سری به وبلاگ من زدین من یاسین حاجی زاده هستم. 28 دی ماه 64 در تبریز به دنیا اومدم و بعد از این که لیسانس خودم رو در رشته مهندسی نفت در دانشگاه آزاد امیدیه گرفتم، الان دانشجو دکترا نفت در دانسگاه هریوت وات اسکاتلند هستم. سعی میکنم اینجا از خودم، زندگی، تحصیل و خاطرات اون بنوسیم. شاید براتون جالب باشه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 شهریور 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|