تبليغاتX
یک عاشق نفت
آنا یوردم
دوستان از دانشگاه اینجا مقادیری عکس طلب فرموده بودند. اطاعت امر ملوکانه !

عکس هارو گذاشتم تو ادامه مطلب تا برای دوستانی که با دایل آپ میان، خوندن خود وبلاگ سخت نشه

یا حق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 6:53 PM  توسط یاسین حاجی زاده | 
سلام

۳-۲ روز پیش اوستا اومد تو آفیس یه سری به بچه هاش بزنه، یکی از دختر های گروه خیلی از فشار کاری خودش شکایت کرد. مایک هم برگشت یه چیزی گفت که من خیلی باهاش حال کردم. خندید، یه جرعه از همون چایی توی ماگ خورد و گفت:

                                                   !  Pain throughout the body  tells you that you are still alive

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 1:36 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
سلام

بخش  عظیمی از این پست در پاسخ کامنت های دوستان به پست قبلی می باشد !

کامنت اول که ..... بیش نبود.  !

کامنت دوم هم که احتمالا خط رو خط شده بود !

کامنت سوم که مربوط میشه به هما خانوم. واقعا این لهجه اسکاتلندی چیزه عجیب غریبی هست. اگه خوب دقت نکنی ( مثلا همین جوری تو اتوبوس ۳-۲ نفر باهم در حال صحبت باشن) ، فکر میکنی یه زبون دیگه هستش.    بعد که یه خورده دقت میکنی،  یه چن تا کلمه انگلیسی میشه از توی مکالمه فهمید. این لهجه ماورای لهجه شیرین انگلیسی بریتیش است که آنهم بسیار ..... می باشد. حالا خدا رو شکر تو محیط دانشگاه از بس دانشجوی اینترنشنال دارن، خودشون رو یه جورایی تنظیم کردن و بهتر حرف میزنن !

در جواب آقای دکتر علیرضا هم این شالله که مشکلی پیش نمیاد !  خوش بگذره کرتن !  

در جواب مهندس علیرضا هم به خوشی شما نمیشه حاجی !

خدمت داداش آبتین گل هم عرضم که بعله !!! دقیقا به نکنه خوبی اشاره فرمودی. آفیس ما از لحاظ امنیتی یه سر وگردن از بقیه آفیس ها بالاتره   و اونم به خاطر کلاستر کامپوتری هست از نوع Beowulf   که حکم ناموس رو برای دانشگاه و انستیتو و گروه داره و ران های بسیار خفنی باهاش میگریم که خود ایکلیپس و وی آی پی کف می کنن چه برسه به ما. چون تو ایکی ثانیه برات نتیجه میده . باقلوا !  برا همین اوستا  همون روز اول که fob رو داشت میداد گفت اولا حواست باشه گم نکنی ، ثانیا اگه گم کردی سریع بهمون بگو تا غیر فعالش کنیم. چون خودت که به .... ولی اگه بلایی سر این خوشگله بیاد چون میلیون پوند بالاش پول دادیم، همرو از تو میگیریم . برا همین وقتی هم داریم میریم باید خیلی حواسمون باشه و یادمون نره که alarm  هارو ست کنیم. وقتی هم که میخایی ست کنی یه مرده تو ساختمون داد میزنه ! Please leave the building, the alarms will be setting shortly   

۳۰ ثانیه وقت داری که بری بیرون ! راستش بار اول که خواستم ست کنم خیلی ترسیدم.   اخه بد جوری با خشونت میگه ! نامردا صدای یه زن نذاشتن که از ادم با آرامش خواهش کنه بره بیرون ! یکی از همینا که میگه مشترک مورد نظر در دسترس نیست یا درب خودرو باز است ! قشنگ با لطافت

خدمت اقا مهرداد هم که چشم سعی میکنم زود زود آپ کنم.ولی خب کامپیوتر آفیس فونت فارسی نداره و برامون نصب هم نمیکنن. خودمون هم که نمیتونیم چیزی نصب کنیم. برای همین مجبورم برگردم و از لپ تاپ تو خوابگاه تایپ کنم. اینشالله تو پست بعدی یه خورده راجع یه تحقیقاتی که تو گروه میشه برای بچه های نفتی مینویسم. البته اگه براشون جالب باشه که فکر نمیکنم. به هر حال اگه نفتیا پایه هستن بهم بگن که تتد تند مطلب نفتی پست کنم ولی خداییش زیاد دوست ندارم اینجا هم بوی نفت بگیره، چون خودم به اندازه کافی بوی نفت میدم  و اخیرا بک گراند گوشی هم یه مدل خوشگل و خوشرنگ از یه مخزن گذاشتم.

یکم هم از اوستام !

یه مرد خیلی باحال ! هر ۳-۲ روز یه بار میاد یه سری به بچه های گروهش میزنه و میشینه یه خورده میگه میخنده . همیشه هم یه ماگ گنده چایی دستشه که هی وسط صحبتاش یه جرعه میخوره . بعدشم رهنمود هایی چند در راستای بهبود کار پروژه ایراد میکنه !

اینم  ۳ تا از عکساش ( هرچی گشتم عکسی با کروات پیدا نکردم  )

 

 

 

در کلیه عکس ها ایشون نفر سمت چپ هستن ! اصلا فکر کنم علاقه خاصی به جناح چپ دارن ! در پشت عکس اول میتونین ناموس دانشگاه رو هم ببینین. فقط بهش نگاه چپ نکنین که اوستا ناراحت میشه ! نفر سمت راستی در عکس  اول پروفسور پاتریک کوربت، رئیس انستیتو هستن.

ایشون علاوه بر این که فول پروفسور هستن و معاون انستیتو و قبل از دانشگاه مدت مدیدی در BP آمریکا و انگلیس کار میکردن، از دور دستی بر آتش هک هم دارن و بسیار از دنیای کامپیوتر و لینوکس چیز سرشان میشود. امروز که امدن پیشرفت های علمی گروه رو نظاره کنن و صد البته چیزی گیرشون نیومد، یه منبر در مورد پسورد و امنیت اون رفتن که بسیار مقبول افتاد. کلی هم پز میداد که تا حالا پس منو کسی نزده و من یه بار پس دخترمو زدم ( گفت میخاستم امنیتشو چک کنم  ). ای کلک

اینم مقداری درباره اوستا که دوستان طلب نموده بودن !

خوبی اینجا سیستم بسیار ساده، منظم  و روان اداری و تحقیقاتی اون هست. مثلا منی که ۳ هفته هست اومدم تقریبا با اون احساس راحتی میکنم. اینجا تقریبا شما بهانه ای برای ادامه مسیر نداری و هر چیزی برای شما فراهم است. منابع اطلاعاتی خوب، برای کسانی که زمینه کاری شان آزمایشگاهی است ، آزمایشگاه های مجهز و برای کسانی که زمینه کاریشان شبیه سازی و تئوری است ، کامپیوتر و سایر امکانات به مقدار لازم ! مثلا من ۲ تا کتاب میخاستم که در کتابخونه نبود و در عرض ۴ روز خریدن و بهم دادن. اگرچه به اسم دپارتمان ( کاش مال خودم بود  ) ولی خب مهم اینه که کارت راه بیفته که میفته. یه چیز باحال دیگه اینه که اینجا همه چیز ایترنتی هست. حتی آبدار خونش. مثلا وقتی آب آبسرد کن آفیس تموم میشه ، بهشون یه ایمیل میزنیم و برامون آب میارن و تعویض میکنن . خداییش خیلی باحاله !

 

فعلا یا حق !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 2:49 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
سلام سلام

بالاخره بعد از مدت ها دوری از دنیای وبلاگ ها و رهایی از دوره نقاهت برای دپ بودن که ناشی از تاخیر در صدور ویزا بود.... سلام

پس از ۳ ماه برو بیا و فاکس  از طرف اوستا و تلفن و .... سفارت اذن دخول بنده به انگلیس را صادر کرد. 3 روز مانده به عید، بار و بنه را که 3 ماه قبل تر بسته بودیم را مجددا بررسی و باز بندی کردیم و با ترکیش ایر راهی دیار کفر برای ادامه تحصیل شدیم. تو استانبول موقع ترانسفر پرواز ها سیکیوریتی فرودگاه پدر این جانب ( و سایر مسافرین عازم به لندن، نیویورک و تل آویو ) را در آوردند و یکبار تو طبقه پایین و پس ازپیاده شدن از پرواز تبریز کلی سوال جواب کردند از زندگیم و پدر و مادر و جد و جد بزرگ و همه مدارک را خواستند و یه برچسب تایید عدم نسبت فامیلی با بن لادن زدن رو پاس و یک بار دیگه موقع سوار شدن به پرواز لندن که علاوه بر مراحل قبلی، یه عکس ازخودم + پاس + ویزا گرفتن. واقعا دیگه شورش رو در آوردن. اینم فقط برا ماها بود، سایر ملل محترم راس راس داشتن میرفتن تو. دیگه این ترکیه زپرتی هم میخاد با ترورسیم مبارزه کنه ! خطرناکه حسن !

تو هواپیما هم از اونجاییکه شانس من خیلی توپه ! یه پسر روانشناس و جهانگرد استرالیایی کنارم بود که خودش کاملا روانی بود و ۲ تا حلقه از ۲ تا ابروش آویزون کرده بود. دیگه این مدلیش رو ندیده بودم. اون موقع صبح ( ۹ صبح ) اینقدر الکل خورد که بوی الکل خفم کرد. ایران هم اومده بود و میگفت تو ایران بهش گیر داده بودن که چرا مهر ورود اسرائیل و سوریه هست تو پاسش. راس میگه خب پسر گلم. یه نمه مشکوک میزنه ! اجدادش ۱۵۰ سال پیش از انگلیس رفته بودن استرالیا و کلی داشت حال میکرد که بعد از ۱۵۰ سال داره بر میگرده خونه !

تو لندن هم دوباره همون گیر های مسخره + اینکه افسر مهاجرت فرودگاه گیر داده بود که زمان کورس گذشته و تو نامه تاریخ ادمیشن ۱ ژانویه هست و منم تا اومدم به این ..... حالی کنم که تقصیر خودتونه و من ۲۸ نوامبر تقاضا ویزا داده بودم و ضمنا تو دکترا اصلا کورسی پاس نمیشه، کلی وقت گرفت. من نمیدونم که چرا آینده من اینقدر برا اینا مهمه که هی میپرسن میخوایی تو آینده چیکار کنی ؟ منم گفتم اگه میخایی بدونی برو از معلم های عزیزم تو ابتدایی بپرس، چون اون موقع از این انشا ها مینوشتیم.  بعدشم که سریع با اون همه بار بدو بدو به ترمینال ۱ برای پرواز ادینبرا. ۷ کیلو هم اضافه بار داشتم که با کلی چونه زدن و التماس برام نوشت ۵ کیلو و من ۳۵ پوند ناقابل پیاده شدم. بعدشم که حالم از پرواز  بهم خورد، برای اینکه این انگلیسی های ..... یه پذیرایی ساده تو پرواز ۹۰ دقیقه ای نداشتن. برادر فکر نکن که انتظار چلوکباب سلطانی داشتم. نه آموووووو ! یه مشت ساندویچ داشتن که پولی بود. ضمنا آب هم پولی بود و باید میخریدی ! دیگه آخره ...... ! باز دمه ایران ایر خودمون بخاری.

این جا هم که اومدم تقریبا همه چیز خوب بود و کارهای ثبت نام و اداری تو ۲ ساعت انجام شد.  تو خود کمپس دانشگاه هم یه اتاق فسقلی گرفتم که بابت همین باید ماهی ۳۲۰ پوند بدم. فعلا هم شدیدا اوستا سره کارمون گذاشته و صبح به صبح باید بریم و کرکره آفیس رو بدیم بالا و تا عصر کار کنیم. آخه بذار برسیم ، بعدا حاجی .آره دیگه پس چی. فکرکردی پول مفت میدن ! ولی خدایش آدم خیلی با حالیه.

این شالله از این به بعد زود زود در خدمت هستیم. ضمنا دم ایترنت گرم. هر شب این سریال مریال هارو دانلود میکنم و میبینم ! چه حالی میده دانلود با سرعت بالا.

 

..... حرف های ۱۸ + هست و برای خوانندگان خردسال مناسب نمی باشند.

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 11:45 PM  توسط یاسین حاجی زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستان
از شما تشکر می کنم که وقت گذاشتین و سری به وبلاگ من زدین
من یاسین حاجی زاده هستم. 28 دی ماه 64 در تبریز به دنیا اومدم و بعد از این که لیسانس خودم رو در رشته مهندسی نفت در دانشگاه آزاد امیدیه گرفتم، الان دانشجو دکترا نفت در دانسگاه هریوت وات اسکاتلند هستم. سعی میکنم اینجا از خودم، زندگی، تحصیل و خاطرات اون بنوسیم. شاید براتون جالب باشه

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
شهریور 1386
اسفند 1385
پیوندها
گالری صنایع دستی ابوالمعالی
انجمن مهندسین نفت
مهندس هومن حقیقی
دکتر رضا آذین
مهندس علی رضا بهادری
راهنمای تحصیل در خارج
ایرانی های انگلیس
نفس باد صبا
نفت نویس
دل قوی دار سحر نزدیک است
دانشگاه هریوت وات
ابو حنانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان