تبليغاتX
یک عاشق نفت
آنا یوردم
سلام دوستان

این روز ها جو انتخاباتی هست. من همیشه اخبار رو دنبال می کنم ولی دوستانی که منو میشناسن میدونن که اصلا آدم سیاسی نیستم و از سیاست هم به هیچ وجه خوشم نمیاد. هر فردی که این دوره به عنوان ریاست جمهور ایران انتخاب میشود، هر برنامه ای که برای هر کار داشته باشد، به نظر من یکی از اولویت هایی که باید داشته باشد، تلاش برای ارتقای دیدگاه جهانی نسبت به شهروندان ایرانی است. هیچ کس از شما دوست ندارد که بعد از یک پرواز طولانی مدت، خسته و خوابالو ، یک ساعت و نیم توسط پلیس در اتاقی کوچک بازجویی شود. روی دیوار ببیند که نوشته شده شما به این جا این جا آورده شده اید که درباره ت - ر - و - ر - ی - س - م  از شما سوال شود. نوشته شده باشد که شما بازداشت نیستید ولی افسری که از شما سوال می کند  این حق را دارد که شما را بازداشت کند و نوشته شده باشد که شما حق دارید که به یک نفر اطلاع دهید که این جا هستید. که این را ببینید و بترسید. به شما گفته شود که تمام محتویات جیب خود را خالی کنید روی میز و تمام آن را چک کنند و کارت های بانکی شما را ببرند و کنترل کنند. از شما داستان زندگیتان و تمام آدرس ها را از ذوران ابتدایی تا حال بپرسند و در آخر هم از 3 زاویه مثل یک قاتل از شما عکس بگیرند و در نهایت بگویند همه چی OK هست و این یک کنترل تصادفی بود. من از رئیس جمهور آینده خواهش میکنم که نهایت تلاشش را بکند، برای رفع کردن همه مشکلاتی که داریم و این هم روش !

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 0:35 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
سلام سلام

من واقعا از صمیم قلب خوشحال میشم وقتی میبینم که دوستان با وجود یک مشت اراجیفی که من اینجا مینویسم بازهم میان سر میزنن. خدا روحتون رو شاد کنه که روح منو شاد میکنین، فراووون. مرسی جووون.

اول از همه از اونجایی که با محاسبه نسبت آپدین/زمان این وبلاگ تا عید آپدیت نخواهد شد، از همین تریبون من سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم. امیدوارم همتون سال نو رو در کنار کسایی که دوستشون دارین شروع کنین و همه طول سال رو در کنارشون باشین ، همراه با اتفاق های خوب، عشق و شانس.

اگه فکر کردین من سال نو رو در کنار خانواده نیستم، باید بگم اشتباه کردین و آقا ما این چند ماه رو عین چی چی کار کردیم که یه 3 هفته جیم بزنیم و در مراسم سال نو حضور به هم برسونیم. برای بار اول هم به علت ارزونی بلیط با هواپیمایی قطر میپریم که امیدواریم پولی که دادیم کوفتشان بشود. به جان خودم ، دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ .... اگه همین هواپیمایی وطنی خودمون هم لندن-تهران رو با ایرباس 333 یا 340 میبرد و رفت و برگشت رو هم مثل قطری به قیمت تعاونی حساب میکرد (رفت و برگشت فقط 450 تومن)، من با ایران ایر میرفتم.

آی کسایی که میایین اینجارو میخونین بدانید و آگاه باشید که اگه ما از یه کاری راضی نباشیم، اون کار انجام نمیشه، جون داداش (یا ابجی). توی یکی از مطالب قبل گفتم که این دختر سودانی که تو آفیس ماست، رفت سفارت آمریکا و ویزا رو همون روز گرفته بود و قرار شده بود که 2 روز بعد پاسپورت + ویزا رو براش پست کنن. کلی هم اومده بود و چرت و پرت بسته بود به ما. آقا ویزا اومد ولی جریان این بود که سفارت آمریکا تو لندن خنگ بازی در آورده بود و تاریخ ویزا رو اشتباهی زده بود. اینم برداشت و پاس رو پس فرستاد که تاریخ ویزا رو درست کنن. سمینار تو فبریه برگزار میشد و لینا پاسپورت رو اواخر نوامبر فکر کنم پس فرستاد. تا امروز که 8 مارس هست، هنوز خبری از ویزای پرنسس نشده. ظاهرا آمریکایی های ابله تو سفارت تازه یادشون میفته که باید اینو میفرستادن برای چک امنیتی و دفعه اول اشتباه شده. به هر حال اوستا به جای لینا رفت و مقاله رو ارائه کرد و تو واشنگتن هنوز دارن تصمیم میگیرن که لینا تمیز هست یا نه. حالا تو بالا شوخی کردم ، خداییش دلم خیلی سوخت که نتونست بره و نتیجه تلاش های 1.5 سال گذشته خودش رو ارائه کنه. منم تقریبا تجربه مشابهی داشتم و دقیقا درک میکردم که چه احساس بدی داره.

خبر بعدی این که این مورچه های منم بالاخره پسر خوبی شدن و به حرفم گوش کردن و رفتن مدل هایی خوبی برای history match  پیدا کردن. یه مقاله کنفرانس هم که فرستاده بودیم ،قبول شد و پدرمان در آمد تا متن کامل رو بتونم بفرستم. متن کامل 2 ماه قبل از ددلاین آماده بود و من داده بودم اوستا بخونه و اگه خوب بود بفرستم، ولی چون اوس مایک خیلی شلوغ بود، تا 2 هفته قبل از ددلاین یادش رفته بود که من اصلا بهش مقاله دادم. بهش ایمیل زدم گفتم ببین مایکی جون، 2 هفته بیشتر وقت نیست، پس چی شد این مقاله که اونم فرداش برگشت و با یه لیست گنده اصلاحات ایمیل منو جواب داد. خلاصه پدر من در اومد تا این چیزایی که میخاست رو اصلاح کنم و مقاله رو بفرستم.

دوستان خوبم باز هم تشکر میکنم ازتون که میایین اینجا سر میزنین، کامنت و ایمیل میدین. خیلی خیلی ممنون.

امیدوارم همیشه همتون، تو لحظه لحظه های عمرتون، خوش و خرم باشین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 1:23 PM  توسط یاسین حاجی زاده | 
سلام
خنده:
جمله زیر از فرمایشات یکی ازافراد مهم ایرانه.
ما نفت را با فشار گازی که در زیر آن وجود دارد، استخراج میکنیم.
به ایشان جهت کشف یک نوع جدید از مخازن نفتی که با سیستم نوینی نفت تولید میکند، تبریک میگویم.


خسته:
این روزها از نوشتن عبارت زیر در محیط لینوکس خسته شدم.

                                                                       qsub -l nodes=5:ppn=1,walltime=100:00:00 -Iگریه:

یکی از مزخرفترین کارهای قابل تصور برای قشر دانشجوی مجرد مذکر، مساله پیاز، خرد کردن و سرخ کردن اونه که رسما آدم مورد عنایت شیطان قرار میگیره.

 

پ.ن ۱ : برادر یا خواهر گرامی، میدانم با خواندن جمله فوق اولین کسی که به نظرت میرسه، کی هست. اما باید بگویم که سخت در اشتباهی، به جان خودم. اتفاقا کسی که این کشف رو کرده، دکتر نیست. باید بهشون تبریک گفت که با تحصیلاتی که کاملا زمینه اون با نفت فرق داره، به این دستاورد بزرگ علمی رسیدن. کاری که امثال دیک و کرفت و احمد و یا ورژن های تحت ویندوز اون ها مثل عزیز و دولفسکی و جف کایرز با سال ها تحصیلات نتونستن این کشف بنیادی رو انجام بدن و دارن در زمینه های چرت و پرت تحقیقات انجام میدن. با یکی از اساتید داشتم صحبت میکردم،میگفت الان دیگه اون تحقیقات بنیادین در نفت تقریبا تموم شده و الان زمان استفاده از دستاورد های علوم دیگه مثل کامپیوتر، هوا فضا و .... توی مهندسی نفت هست. بیچاره خبر نداشت که کلی مکانیزم درایو و مخزن جدید مونده که روش کار نشده و باید کشف بشه.

پ.ن ۲: میخواستم یه چیزی بنویسم، اما پشیمون شدم. بر شیطون لعنت !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 11:9 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
سلام دوستان
تصور کنید که دانشجویی در بلاد کفر هستید، مشغول به انجام تحقیقی می باشید و یک سری نتایج اولیه از آن به دست آورده اید. از آنجایی که زمان برای شما حیاتی است و میخواهید نتایج آن را هر چه زودتر در یک کنفرانس مربوط به رشته خودتان ارائه کنید، سری به معروفترین سایت رشته خود میزنید و و به دنبال نزدیکترین زمان برگزاری کنفرانسی میگردید که در حال حاضر مقاله قبول میکند. 3 مورد را پیدا می کنید که در قسمت محل برگزاری آن ، کشور شیطان بزرگ قرار دارد. با توجه به تجربه بقیه دوستان و تجربه خودتان از ماجراهای گرفتن ویزای آمریکا، ضمن بیان چند کلمه +18 ، بیخیال این کنفرانس ها شده و همین جور چرخ ماوس را میچرخانید تا به پایین صفحه برسید. کنفرانسی در سال آینده در آمستردام برگزار میشود، اگرچه خیلی با آن زمانی که شما در نظر داشتید، فرق دارد، اما شما چاره ای ندارید. همین را انتخاب و مقاله را تقدیم میکنید.
در آنسو، شما یک آفیس میت دارید که از یک کشوری است که به نظر من و سایر علما به مراتب اوضاعش بد از کشور شماست. نمیخواهم اشاره ای مستقیم به نام آن داشته باشم، اما آن کشور سودان است. این دانشجو مقاله ای را برای همین امسال در آمریکا ارائه کرده و آن مقاله پذیرفته شده است. یه روز صبح میرود لندن و شب برمیگردد. فردا به دفتر نمی آید چون سرما خورده است. پس فردا می آید و وقتی میپرسی که چه شد، با لبخندی ملیح میگوید که گفتن 5 روز دیگر پاسپورت را به در خانه تان میفرستیم البته به همراه ویزا.
شما در حالی که تلاش میکنی فکت را با 2 دست از روی موکت آفیس جمع کنی و در عین حال لبخندی اجباری که حکایت از خوشحالی شما دارد، بزنی، میپرسی : مگر برای شما امر مهم تمیز شدن وجود ندارد؟ و او با همان لبخند ملیح به شما میگوید که ما تمیز هستیم.
تا عصر یک جای شما بد جوری میسوزد از این که شما برای ارایه مقاله خود باید تا تابستان سال دیگر صبر کنید.
ساعت 6 بعد از ظهر با این آفیس میت یک بحثی را آغاز میکنید که کار به این سوال میکشد:
آ.م: آمریکا در ایران سفارت ندارد؟
شما: نه. ندارد
آ.م: چرا
شما: نمیدانم
آ.م: در افغانستان دارد؟
شما: بله. فکر میکنم
آ.م: پس یعنی افغانستان از ایران بهتر است؟
شما کارهایی که باید در این زمان انجام دهید به قرار زیر است:
 باید لبخندی تحویل این دختر ... بدهید تا نفهمد شما ناراحت شده اید. بگویید : Maybe
به فکر تهیه یک پماد سوختگی درجه 1 باشید، چون این سری بد جوری میسوزد.
و ضمنا در هنگام رفتن سری به دستشویی بزنید از این استدلالی که خانم دکتر فرمودند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 1:11 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
بار دیگر بر آن شدیم تا کشتی به گل نشسته وبلاگ خود را با پست مطلبی جدید نجات داده و بدین وسیله گام محکمی در راستای افزایش تعداد مشتریان وبلاگ خود که مدت های مدیدی است آمار آن ها مانند نم کشیدن پسته های من در اینجا، نم کشیده اند، برداشته باشم.
سلام دوستان
اتفاقاتی بس مهم در مدت این مدتی که در این جا حضور به هم رسانیده نبودیم رخ داد که در اینجا به ذکر اهم آن می پردازیم:
ماموریت سفری 3 هفته ای به ایران در کمال موفقیت به اتمام رسید. در این مدت تعداد 10 عدد هندوانه فیل افکن از قرار کیلویی 150 تا 200 تومان که از نظر من قیمت آن به صفر میل میکرد، میل شد. ( به تنهایی) و جایتان بسی خالی که حالی به ما داد وصف ناپذیر.
در این مدت آشپز خانه مادر به صورت تمام وقت مشغول تهیه و تدارک غذاهای وطنی بود که پس از 6 ماه غذای غیر وطنی خوردن ، از تناول آن مشعوف شدیم و به جان برادر مزه کباب شب آخر را هنوز هم به غایت در وجود خود احساس می کنیم.

بعد از این سفر پیروز مندانه و بازگشت به بلاد کفر  و پس از استراحتی 4 روزه، راهی بلاد کفر دیگری به نام بلژیک برای شرکت در ششمین کنفرانس بین المللی مورچه شدیم. بروکسل را شهری به نهایت زیبا یافتیم که دانستن زبان فرانسه در آن واجب عینی می باشد. و بنده از انجایی که از این نعمت محرومم، دهان مبارک به بلاهایی دشوار مبتلا گشت. آه ه ه ه خسته شدم از بس اینجوری حرف زدم.
آره داداش رفتیم کنفرانسی که کلی آدم کله گنده اومده بودن. خیلی کنفرانس خوبی بود و من کلی ایده جدید تونستم بگیرم. جالبترین قسمت اون هم ملاقات من با  پروفسور دوریگو بود که ارائه دهنده الگوریتم مورچه هستن. آقا من با این آدم خیلی حال کردم. رئیس کنفراس بود اما خیلی آدم متواضع و خوش قلبی بود. کل تیمش هم که بچه های دکتراش و دستیار های تحقیقش بودن هم عین خودش بودن.

باهاش یه ۱۰ دقیقه ای حرف زدم و وقتی فهمید ایرانی هستم گفت به به چه خوب. من دارم در به در دنبال یه ایرانی می گردم. گفتم برای چی. گفت من یکی از بچه های دکترام که ایرانیه فردا جلسه دفاعش هست و من یه رسمی دارم که تو اون جلسه چند جمله با اون به زبون مادریش حرف میزنم. منو برد به دفترش و ایضا علاوه بر شخصیت شاد و ساده خودش از دفترش هم کف کردم.

تو دفترش یه دوچرخه از اون مدل قدیمی های گنده، ۲۰-۳۰ تا لوح تقدیر و گواهی و جایزه، ۷-۸-۱۰ تا مجسمه و عروسک مورچه از سایز ۲ متری تا ۵ سانتی بود که از این مورچه ای فلزی ۵ سانتی یکی یدونه هم به ما دادن. البته اینو هم بگم که جایزه مقاله اول هم یه مورچه ۳۶ سانتی برنزی بود که ۵۰۰۰ یورو ارزش داشت.

نشستیم و متنی را بهش یاد دادیم که میگفت شروین عزیز خیلی خوشحالم که دکترایت را تمام کردی و چند جمله دیگه و جمله آخرش هم این بود که اجازه بده به انگلیسی ادامه بدهم. تو ۱۰ دقیقه یاد گرفت که چه جوری بگه و تلفظ ها رو هم فینگلیش نوشتیم و دادیم بهش. من که خیلی خیلی حال کردم با این ایدش وفکر میکنم تو جلسه دفاع خیلی بهت انرژی میده اگه ببینی استادت داره باهات فارسی حرف میزنه. به هر حال خیلی محیط دوستانه ای بود و من خیلی خوشم اومد.

بعد از سمینار هم برگشتیم و در آفیس خود مستقر شدیم و مشغول ادامه جهاد علمی خود هستیم.

مخلص همه دوستان.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 3:5 PM  توسط یاسین حاجی زاده | 
عرض شود خدمت همه برو بچز که بعد از درخواست های متوالی دوستان گرامی اپلای ابرادی و اپلای اینبرادی در پست قبلی، دوباره برآن شدیم تا مجددا دست به قلمی برده و نشان دهیم ما کی هست ی ی م ! ( یادش بخیر چقدر این قسمت طنز رادیو جوان رو شبا تو امیدیه گوش میکردم. فکر کنم این قسمت طنز را خودکشی کرده اند پس از این مدت )
به خدا خبری نیست. یعنی خبر هست ها. هر روز صبح یه دور کامل این سایت های خبری رو چک میکنم. یه خورده میخندم، یه خورده گریه میکنم و 2-3 روزی هست که یه خورده میترسم !

 و اما خلاصه اخبار

کماکان مثل یه پسر خوب و گل و بلبل، صبح ها ( چقدر سخته بنویسی ح ها ) میرم آفیس و شب ها هم برمیگردم. خبری از سوپر وایزر محترم نیست و ظاهرا سیاست حضرت آقا اینه که  همه چیو خودت باید پیدا کنی. من هم کمکت نمیکنم. به صورت لاک پشتی به پیش میرویم.

پاسپورت محترم را هفته پیش به امان خدا به دست پست سلطنتی انگلیس سپردیم تا برود سفارت بلژیک در لندن و اینشالله با اذن دخولی که بر روی آن چپانده شده به سوی یار خویش بازگردد. برایمان دعا کنید تا ریجکت نشویم. سپتامبر کنفرانس بین المللی مورچه در بروکسل برگزار خواهد شد و اوستای محترم اجازه فرموده اند تا اینجانب رفته و از آنجا ایده بگیرم ( چه حالی میده اوستات رو بندازی تو خرج )

بلیط برگشت به ایران برای 22  آگوست خریداری شده ( اینو دیگه خودم از جیب مبارک دادم، فکر نکنین اوستا پول بلیط هالیدی رو هم میده ) و من 3 هفته ( هالیدی ) خواهم بود در ایران ( البته اگه تا اون موقع برق فرودگاه هم قطع نشه و خلبان بتونه چراغ های باند رو ببینه )

از وقتی من اومدم با مانیتوری 17 اینچ از نوع تلویزیونی کار میکردم و 2 تا دیگه از بچه های آفیس هم از همینا داشتن. دیگه تقریبا داشتم کور میشدم و همیشه شبا با چشم هایی که سیلی از آنها روان و همچون کاسه ای از خون بود ، به خوابگاه رجعت مینمودیم ( حال میکنین امشب ادبیاتی شدم و این نشانه اینه که دارم کم کم خل میشم، شما کاری با گیرنده هات نداشته باش) خلاصه بعد از اینکه کلی به اوستا گفتیم و اون هم هر دفعه پشت گوش مبارک مینداخت، هفته پیش دستور داد مانتوری TFT  و 19 اینچ و آن هم HP برایمان آوردند و گفت که این موقتی هست و میخام مانیتور جدید سفارش بدم. از بین 2 تا 19 و یا یدونه 24 واید، یکی رو انتخاب کنین. من هم گفتم 24 . به به به . حالا کی بیاد، ...

استاد دوم من 2 هفته هست با شلوارک تشریف میاره آفیس. بی تربیت !

و اما مشروح اخبار

در پی خاموشی های اخیر در اونجا، گفتیم پستی برقی از اینجا ارسال کنیم.

آقایی که شما باشی ( خواهران محترم میتوانند از ضمیر مناسب احوالات خود استفاده کنن ) جمعه هفته پیش ساعت 10:30 تو آفیس مشغول کار با کامپیوتر جونم بودم که یهو برق رفت. حالا خوبه که فقط داشتم مقاله میخوندم. خلاصه ما گفتیم اه ه ه ه ه . از همون اه ه ه ه ه ه ه هایی که اینجور موقع ها تو ایران میگفتیم و احتمالا یه حرف بد کوچولو ( احتمالا الان تو ایران این حرفا یه خورده بزرگ تر شدن )

ولی بقیه خیلی باحال بودن. آقا این واسیلی که کو سوپر وایزر منه و تو اتاقه بغلیه سریع دوید اومد اتاق ما. هی میگفت این چی بود . چی شد. چرا اینجوری شد. بعد دیدیم اوستا جون سریع اومد و نگران کلاستر ( سوپر کامپیوترش ) شده  بود. حالا نگو بقیه بچه ها روش ران گذاشته بودند. بعد اوستا گفت من یادمه ، 4 سال پیش هم اینجوری شد. اینو که گفت من دیگه داشتم منفجر میشدم از خنده، ولی به هر مصیبتی بود خومو کنترل کردم.

بعدش گفتیم بریم ببینیم بقیه بچه ها چیکار میکنن. آقا از ساختمون اومدیم بیرون، یهو دیدم کل ملت ریختن بیرون. انگار حالا مثلا چی شده. یعنی یه چیزی تو مایه های اینکه ایران زلزله 5-4 ریشتری بیاد و همه بیان بیرون. بعضی ها هم خیلی قاطی کرده بودند چون مثلا 3 هفته برای یه آزمایش وقت گذاشته بودند و الان همه زحمت هاشون به باد رفته بود.  خلاصه مثل اینکه یه مشکل تو یکی از ساب-استیشن ها بوده و بعد از 2 ساعت مشکل حل شد. حالا بعدش باحال بود. 2 ساعت بعد از قسمت کامپیوتر دانشکده به همه ایمیل زدن وشرایط رو توضیح دادن و گفتن همه سیستم ها ریکاور شده و هر کی هم مشکل کامپیوتری داره بهمون بگه.

یه خورده بعد، مسئول سلامتی و ایمنی ایمیل زد و گفت یه چیزی طراحی کردن که دیگه این مشکل  پیش نیاد.

امروز هم به همه یه ایمیل دیگه زدن که خیلی خدا بود. نوشته بود اگه کسی چیزی از دست داده ( مواد آزمایشی، دیتا و یا هزینه های ناشی از وقت و زمانی که گذاشته و کارش به خاطر این مشکل  به هم خورده ) به ما بگه که میخایم با شرکت بیمه مطرح کنیم و خلاصه جبران خسارت بشه.  حالا شما گزینه هایی که الان داری : میتونی بخندی، گریه کنی یا کله مبارک رو محکم بزنی به دیوار یا میز ( من هیچ مسئولیتی رو قبول نمیکنم )

برای من که تفریح جالبی بود بعد از این همه زندگی یکنواخت

بسه دیگه. زیادی دارم چرت و پرت میگم.

فعلا  ز ز زت زیاد !


+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 3:47 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
تا حالا یه فیلمی به شکل مونولوگ دیدید که همزمان بخندید ، گریه کنید ، خجالت بکشین ، عصبانی بشید  و بعد بیخیال ادامه دیدن اون ؟

من امروز دیدم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 2:14 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
سلام دوستان

مهرداد و علیرضا جان گفته بودند که چرا وبلاگ رو به روز نمیکنم. بفرمایین. این هم به روز !

۲ تا دلیل داشت. اولا این که خبر خاصی نبود. یک زندگی روتین و کسل  کننده. هرروز از خواب بیدار شدن، طی کردن مسیر ۱۵ دقیقه ای خوابگاه تا دفتر و نشستن پشت کامپیوتر تا ۷-۸-۹ شب و برگشتن به خوابگاه. دلیل دوم هم اینکه وقتی شما بعد از این همه زل زدن به مانیتور، با چشم های قرمز میایی خوابگاه، به جان بچه هام ، اینقدر خسته هستی که حتی حال شام خوردن نداری. میگیری میخوابی

امروز برای گرفتن یه سری اطلاعات سری به سایت وزارت علوم زدیم و بسیار مایه تفریح شد.من بارها به دوستان در وزارت علوم توصیه کرده ام که از این جور کلاس ها نذارن و اصولا این جور ادا ها  مناسب احوالات پریشان نمی باشد .   به هیچ وجه در عقل ناقص من نمیگنجد که چرا ما هی میخایم کلاس الکی بذاریم. چه لزومی دارد که حتما یه کلمه انگلیسی هم به زور بچپانیم توی متن خبر ؟ و مگه همین چند وقته پیش نبود که وزارت بهداشت تو معرفی داروی جدید IMOD  تو پوستر تبلیغاتی پشت سر وزیر تو قسمت انگلیسی سوتی داده بود. حالا فرض کنیم که اونجا لازم بود تا خارجی ها هم بدانن که ما چه کرده ایم ! تو سایت وزارت علوم هم آیا لازمه خارجی ها بدانن که ما هم در دانشگاه هایمان اصولا بودجه و اعتباری برای پژوهش داریم و اصلا همچین خبری باید تو سایت وزارت علوم باشد یا نه؟ دانشگاه تبریز اصلا پز چه بودجه ای را میدهد؟ این که دانشگاهی به بزرگی دانشگاه تبریز فقط ۳۰۰ میلیون تومان گرنت دارد آیا اینقدر مایه خوشحالی و مباهات هست که در سایت وزارت علوم کشور درج شود؟ من نمی دانم. ولی اگر لازم است که حتما بوده، کسی را در بخش تایپ استخدام کنین که به اندازه سر سوزنی سواد داشته باشد یا حداقل کسی متن خبر های منتشره را بخواند و اگر اشتباهی بود آن را تصحیح کند. تو رو خدا، به جان عزیزتان قسم میدهم، این کار را انجام دهید. به خدا از سایت وزارت علوم بعید است. برای آبروی علم خطرناکه حسن !

 

 

حالا شما هی چک کن ببین اصلا کسی این خطا رو اصلاح میکنه و آیا اصلا کسی میدونه گرنت چیه؟

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 2:31 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
دوستان از دانشگاه اینجا مقادیری عکس طلب فرموده بودند. اطاعت امر ملوکانه !

عکس هارو گذاشتم تو ادامه مطلب تا برای دوستانی که با دایل آپ میان، خوندن خود وبلاگ سخت نشه

یا حق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 6:53 PM  توسط یاسین حاجی زاده | 
سلام

۳-۲ روز پیش اوستا اومد تو آفیس یه سری به بچه هاش بزنه، یکی از دختر های گروه خیلی از فشار کاری خودش شکایت کرد. مایک هم برگشت یه چیزی گفت که من خیلی باهاش حال کردم. خندید، یه جرعه از همون چایی توی ماگ خورد و گفت:

                                                   !  Pain throughout the body  tells you that you are still alive

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 1:36 AM  توسط یاسین حاجی زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستان
از شما تشکر می کنم که وقت گذاشتین و سری به وبلاگ من زدین
من یاسین حاجی زاده هستم. 28 دی ماه 64 در تبریز به دنیا اومدم و بعد از این که لیسانس خودم رو در رشته مهندسی نفت در دانشگاه آزاد امیدیه گرفتم، الان دانشجو دکترا نفت در دانسگاه هریوت وات اسکاتلند هستم. سعی میکنم اینجا از خودم، زندگی، تحصیل و خاطرات اون بنوسیم. شاید براتون جالب باشه

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
شهریور 1386
اسفند 1385
پیوندها
گالری صنایع دستی ابوالمعالی
انجمن مهندسین نفت
مهندس هومن حقیقی
دکتر رضا آذین
مهندس علی رضا بهادری
راهنمای تحصیل در خارج
ایرانی های انگلیس
نفس باد صبا
نفت نویس
دل قوی دار سحر نزدیک است
دانشگاه هریوت وات
ابو حنانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان